دوبیتی
24 تیر 1392
X

خداوندا نه دل دارم نه دلبر

بنالم تا شود گوش فلک کر

اگر دستم رسد باید درآرم

دمار از روزگار بدتر از زهر

24 تیر 1392
X

بیا جانا تو ما را رهبری کن

به جای رهبری پیغمبری کن

اگر گفتم چرا چونی کجایی

زلبخندی برایم دلبری کن

24 تیر 1392
X

دلم تنگ از نبود روی عشق است

امید زندگی از بوی عشق است

مگر باد صبا با خود بیارد

نسیمی را که در گیسوی عشق

24 تیر 1392
X

نمی دانستم ای بانو که کُردی

مثال برگ گل زیبا و تُردی

بدور از چشم من بودی ولیکن

دلم را بارها با عشوه بردی

24 تیر 1392
X

به هر جایی که ظلم و اختناق است

شدیدا اصل قانون در محاق است

عدالت را زمین بگذار و بگذر

که اینجا دائما حق با چماق است

24 تیر 1392
X

به سویت آمدم با عشق و احساس

ملاقاتت کنم در باغ گیلاس

کشیدم از سر تو روسری را

که ریخت از شانه هایت یک بغل یاس

24 تیر 1392
X

همان روزی که گشتم ناشکیب

شدم شیدای چشم دلفریبت

تو راندی از بهشتم تا که هرگز

نچینم میوه ای از باغ سیبت

24 تیر 1392
X

ﺑﺪﻭﻥ بوی زلفت ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻌﻄﯿﻞ

نسیم از رویِ‌مشک ناب تعطیل

اگر پوشیده باشی چهره ات را

طلوعِ روشنِ مهتاب تعطیل

24 تیر 1392
X

میـان لالـــه هـا مــانند سابق

تویی نازک تر از برگ شقایق

شبیه چهـره ات هرگز ندیدم

تو را با هر گلی کردم مطابق