دوبیتی
24 تیر 1392
X

ز لبخندی برایم ناز کردی

به رویم زندگی را باز کردی

چو گفتم لب گذارم بر لبانت

دو باره عشوه را آغاز کردی

24 تیر 1392
X

گهی ما را ز مهرت می نوازی

گهی با عشوه هایت می گدازی

نمی دانم که در این قهر و آشتی

مرا خواهی بسوزی یا بسازی

24 تیر 1392
X

بنا داری که غمگینم بسازی

ملول از جان شیرینم بسازی

هدف کردی شعورم را که شاید

بدور ار رسم و آیینم بسازی

24 تیر 1392
X

شب آدینه را مهتاب گردان

ز لبخندی مرا بی تاب گردان

به رسم دلبری با یک اشاره

بیا قند دلم را آب گردان

24 تیر 1392
X

شبی جام و شرابی رو براه کرد

ز لبخندی دل و دین را تباه کرد

چو گردیدم کنارش مست و مدهوش

در آغوشش مرا غرق گناه کرد

24 تیر 1392
X

چه سفاکانه ظالم با سر انگشت

به رگبار مسلسل لاله را کشت

نیامد بر گلویش آه‌ِ گرمی

به جز خونی که بیرون می زد از پشت

24 تیر 1392
X

تو میدانی به عشقت مبتلایم

ز چشمانت مگردان بینوایم

کنم جان را به قربان تو ای گل

قدم را گر گذاری در سرایم

24 تیر 1392
X

تو را گیرم شبی ای گل در آغوش

شوم از بوی زلفت مست و مدهوش

تنت را بو کنم چون مشک و عنبر

که از بویت شود غمها فراموش

24 تیر 1392
X

الا ساقی به عشق روی ماهت

شدم آشفته چون زلف سیاهت

بیا یک لحظه چشمت را به هم نه

که دل آتش نگیرد از نگاهت