دوبیتی
24 تیر 1392
X

چنان می روید این جا خشکسالی

که قحطی می شود حالی به حالی

دراین وادی بسی دلخسته دیدم

زمستان را به روی دار قالی

24 تیر 1392
X

ترازوی قضا را بسکه کج کرد

حسابی ملت ما را فلج کرد

چو زشتی پیش مردم شد نمایان

خبر آمد که قاضی قصد حج کرد

24 تیر 1392
X

هنوز از عشق و احساسی که دارم

تو هستی جای الماسی که دارم

تو را در جای امنی می گذارم

فقط از شک و وسواسی که دارم

24 تیر 1392
X

به روی شانه ها گیسویت آویخت

هزاران شاخه گل از دامنت ریخت

نگاهم کردی و لبهای سرخت

دلم را از هوسناکی برانگیخت

24 تیر 1392
X

"الا یا ایهـــاالْسّاقی" کجائی

عــلاج درد بی درمان مــائی

أدر کاساً ، شده پیمانه خالی

بیا تا ساغرم را پـُــر نمـائی

24 تیر 1392
X

توی گوشم خش پاییز توست

لحظه هایم دائماً لبریز توست

بوی بودن بوی عشق و زندگی

بی گمان در جامه ی گلریز توست

24 تیر 1392
X

ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻧﻮ ﻏـــﺰﻝ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﻣﺸﺐ

ﺯ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﻋﺴﻞ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﻣﺸﺐ

ﺩﺭﺁﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻨﺖ ﭘﯿـــــﺮﺍﻫـﻨﺖ ﺭﺍ

ﮐﻪ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻐﻞ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﻣﺸﺐ

24 تیر 1392
X

تو تنها دختر زیبای ایلی

که ذاتاً خوشگل و ناز و شکیلی

بتاز ای گل که در دشت شقایق

عشایر زاده ای ناب و اصیلی

24 تیر 1392
X

بمن گفتی بهشت و حور وتاک است

شرابش طاهر ومطبوع و پاک است

ولی منعــــــم کنی از آب ِ انگــــــور

اگر آن جا روا این جا چه باک است