دوبیتی
17 اردیبهشت 1402
X

هنوز از کهنه بغض در گلویم

بریزد شاخ و برگ آرزویم

ابا دارم که در باغ شقایق

گلِ سرخی بریزد آبرویم

16 اردیبهشت 1402
X

اکسیرِ تبسم به لبت کاشته ای

در سینه‌ هوایِ اِرم انباشته ای

معلوم شد از‌ رایحه یِ پیرهنت

در باغِ جنان شکوفه‌ها داشته‌ای

15 اردیبهشت 1402
X

اِرم مجموعه ای از سروِ ناز است

بهشت‌ لاله‌ های دل نواز است

بزن فالی به عشق "روز شیراز"

که شعرِناب حافظ‌چاره‌ساز است

14 اردیبهشت 1402
X

اگر بر چهره ام رنگی ندارم

کمی گیجم ولی منگی ندارم

به قولی بی‌نهایت از تو دورم

که میگوید که دلتنگی ندارم

14 اردیبهشت 1402
X

حریر شال سبزِ تیره رنگت

نشانها دارد از شهرِ ‌فرنگت

ولی اقبال‌تاریکم نشد‌هیچ

به‌ رنگِ آبیِ چشم قشنگت

10 اردیبهشت 1402
X

باحالِ خوش از چشمه‌ی‌ آب آمده ای

با کوزه ای از کهنه‌ شراب آمده ای

لا جرعه بنوش از ‌ لب ِ میگونِ غزل

وقتی به هوای شعر ناب آمده ای

8 اردیبهشت 1402
X

بنای زندگی سرفصلِ کِشت است

هر انسانی مطیع سرنوشت است

من از باغ تنت حس کرده بودم

که اندامت پر از اردیبهشت است

29 فروردین 1402
X

تنِ گل هایِ باغت ناز دارد

ارسبارانِ چشمت راز دارد

برایت با ترنم بازگو کرد

چکاوک هرچه در آوازدارد

22 فروردین 1402
X

نه دیواری نه آثاری نه خشتی

نه مانده‌ رنگی از اردیبهشتی

به دور از لاله ها با داس غفلت

درو کن آنچه را بیهوده کِشتی