غزلیات
6 آبان 1398
X

بزن آهنگ بشکن را که بشکن بشکن است امشب

پیاپی آن چـه می ریـزد گلِ پیراهن است امشب

کنـــارِ زنبـــقِ وحشی صبــا پیــوسته می رقصد

به نازِ نسترن هایی که پشت خرمن است امشب

هنــوز از راه نامــــردی حسادت می کـند گــویا

غـم دیـرینه انگاری کـه با ما دشمن است امشب

الا "یـــا ایهّـــــا الســـاقی اَدِر کـــــاَســـاً و ناوِلها"

که دُردِ ساغر و پیمانه ها مرد افکن است امشب

سُــرور و جشــن شـادی را سیاهی بـــر نمی تابد

درونِ منـــزلِ دشمن صــدای شیون است امشب

خـداونـدا که کـوه یخ بـه زودی سرنگون گــردد

تمــام ِآرزوهــــایم شکــست بهـــمن است امشب

یکی از کوچه ام بگذشت و سهواً حلقه بر در زد

به خود گفتم عسل بانو درآغوش من است امشب

28 مهر 1398
X

هـر چند کــه راهِ گـذرم کـوی شما نیست

محـراب دعا جـز خـم ِ ابروی شما نیست

چشمم نشود ثانیـه ای خیـره بــه مهتاب

زیرا کـه درخشنده تـر از روی شما نیست

موجی کـه گــریزان شـود از جنبش دریا

پیچیده تر ازحلقه ی گیسوی شما نیست

عطــــر ِ نفـس ِ بـاغ ِ گـل و بـاد ِ بهــاران

مطبوع تر از دامن خوشبوی شما نیست

ای دشـــت تنـت منطـــقه ی بـاز شکـاری

کبکی به خـــرامانی تیهـــوی شمـا نیست

پُر کن دو سه پیمانه که پالوده ی شیراز

خـوشمزه تر از شربت لیمـوی شما نیست

آلـوچـه ی لبهای تـو از ریـزه ی قـند است

هــر میوه بــه شیرینی آلــوی شما نیست

شاعـر نکشان حـرف و سخـن را به درازا

گـویا عسلت گفته کـه بانـوی شما نیست

20 شهریور 1398
X

دخترم جانِ دلم جوجه ی دور از بغلم

گندم ِ تازه به دست آمـده از مـاحَصَلم

غــزلِ سـر زده از طبـع تبـالـوده ی مـن

شعرِجاری شده در پاسخ عکس العملم

امتداد ِ خط عصیانِ شر و شورِ هوس

سنــدِ تـاب و تـب ِ سیب ِ گناهِ غــزلـم

هاله‌ ی رو به زمین آمده از خرمن ماه

جلـوه ی پُـر شررِ شب شکـنِ بی بَـدَلم

چلچـراغ ِ شب ِ مهتـابی و شبهای سیه

روشنی بخش فضای پلوتـون تا زحـلم

میوه ی عشق دو پیوندِ اهوارایی پاک

حاصلِ عمر من وخواهش ِ بانو عسلم

بغلم کن که کمی بوسه به مویت بزنم

قبل از آنی کـه مـرا از تـو بگیرد اجـلم

14 شهریور 1398
X

عشقـم، نفسـم، زنــدگی ام، دلبـــرِ نازم

ای سیب تنت وسوسه ی غیـر مجـازم

در سینه ی شب آه وغم‌ وشکوه بریزد

از تار و دف و نالـه ی پُرسوز و گـدازم

در کــوچـه ی پُـر پیـچ درونـم بزند نق

با کــودک دل ای گـلِ نازم چــه بسازم

نازک تـنِ چـــادر بــه ســرِ گــونه اناری

شد بافـه ی گیسوی تــو یلــدای درازم

با آنکه هـوس در دل مـن جــای ندارد

گلخـنده ات آخـر بکنـد وســوسه بازم

دلشوره ام از بُعد گـذرگاهِ خمیده ست

چون جنگل چالوسی ومن پیچ هـرازم

بانو عسلم تشنه ی وابسته بــه شهـدم

پیــوسته بـرآنـــم کـــه لبـت را بنـوازم

18 مرداد 1398
X

ترسم آخر در غزلها مُشت شعرم وا شود

در میـان نامـه هـایـم نـام تـو پیـدا شود

گفته بـودم لااقـل با خنـده بی تابـم نکن

گونه را برجسته کردی تا دلم رسوا شود

فارغ ازچشمان ناز وجلوه های ویژه ات

هر که رویت را ببیند بیدل و شیدا شود

بسکه عمری ازفراقت آهِ حسرت میکشم

قطـره های اشک سـردم راهی دریا شود

همچنان از بی قـراری ارگ‌ دل ریزد بهم

بارهـا در هــم‌‌ بریزد هـر کسی تنهـا شود

هر زمان پا میگذاری بـر سر گل واژه ها

جشنهای شور و شادی درغزل برپا شود

شعرهایم را بخوان با زمزمه بانو عسل

تابه کی باید غزل ازبی تویی نجوا شود

10 مرداد 1398
X

بعدِ من خمره ای از باده ی ناب اندازید

تن بی جـان مـرا غــرقِ شــراب اندازید

روز مــرگم به سر و صورت تنبک بزنید

ساز بی زمـزمه را در تب و تاب اندازید

بعـدِ غسلم وسط میکــده خاکــم بکنید

زیر محدوده‌ی خُم بستر خواب اندازید

سـرِ قبـرم بــه لـب نـازک کـــرنا بـدمیـد

تا مگـر ولــوله در چنـگ و رباب اندازید

کلبـه ی شیشه ای از آه دلـــم می شکند

هر زمـانی کـه تلنگـر بــه حبـاب اندازید

جایِ حلـوا همه را ساغــر پُـر باده دهید

سهم من سفره ای از بهــر ثواب اندازید

می چکـد شعر تر از دیده ی بانو عسلم

دیده بر زمزمـه ی چشمه ی آب اندازید

2 مرداد 1398
X

روی سیـم بی غنـا وقتی تلنگـر می زنم

اندکی محزون تر از کیهانِ کلهر می زنم

در گـروهِ عـارف و بسطامی و مِشکاتیان

میسپارم دل به آهنگی که درکُر می زنم

دل به رقص آید پیاپی از طنین زیر وبم

بس که ساز کوبه ای را با تبحـر می زنم

هـر زمانی لحنِ سازم بختیاری می شود

دف به دف در اشتیاق دختر لـر می زنم

میکشم چوب نوا را روی سیم‌"لا"و"سُل

میرسم وقتی به "ر"می"را میانبر میزنم

بارها تنبور ذهن از زیر و بم پر می شود

تا کــه آهنـگ حــزینی در تصور می زنم

من که مجـراهـای اشکم را ندارم اختیار

از تبــار ابـر و بارانم کــه شُرشُر می زنم

دردها دارم عسل بانوکه دائم نت به نت

در هـوایت نای نی را پُرتر از پُر می زنم

31 تیر 1398
X

آرامـش روحی مــنِ بی تـاب گــرفتم

تاعکس تو را در دل خود قاب گرفتم

پلکت که بهم آمده بوداز تب احساس

از گوشه ی چشمت غزلی ناب گرفتم

آیینـه ی رخسار تــو را دیــدم و انگار

گلبوسه ای از چهره ی مهتـاب گرفتم

با آنکه شدم غوطه ور‌ از سیل دمادم

پـارو زدن از "قایـق سهـراب" گـرفتم

در ساحـل زیبای صــدف ولـوله افتاد

تا دست تـــو را ای دُرّ نایاب گـــرفتم

می داد بـه هـر رهگذری عطـر تنت را

هر شاخه گلی را که من از آب گرفتم

بانو عسلم شعـر مـن و این همـه رویا

از منبع رازی ست که درخواب گرفتم

26 تیر 1398
X

هرگاه خم ابروی تو در دستِ مداد است

بازار پُـــر از صـورت نقـــاش کساد است

از راه هــوا بــوی گـل آیــد بــه مشامــم

آندم که سرِزلف تو در ورطه ی باد است

ای بـاغ پــر از منظـــره ی روز نشاطـــم

برجستگی گونه ات ازخنده ی شاداست

منعم مکن ای غنچه کـه در حجم خیالم

بوسیـدن لب های تو از عشقِ زیاد است

از بغض قلم خرده مگیرید که این شعر

از دانش محدود من و کوره سواد است

در باره ی ما هرچه بگوید حَرَجی نیست

درمسجد و محفل دهنِ شیخ گشاد است

پـر کـن عسلـم ساغــر خــالی شـده ام را

هر جـرعه ی شیرین لبت آبِ مـراد است