دوبیتی
6 تیر 1403
X

چه دانستم وطن را شیخ بد کیش

به آتش میکشد با یک وجب ریش

به جــز دشمن تراشی پیـرِ فحاش

نـدارد ذرّه ای انـدیشه از خـویش

25 خرداد 1403
X

دلارامم دلی بی کینه دارد

رخی تابان تر از آیینه دارد

دلارامم به سانِ نو عروسان

زر و زیور به روی سینه دارد

23 خرداد 1403
X

ندارم از فراقت بالِ پرواز

که سویت پربگیرم ای گلِ ناز

مگر در یادمانِ روزِ سعدی

ملاقاتت کنم در شهرِ شیراز

27 اردیبهشت 1403
X

چراغِ شعله خیزِ بی غروبم

خلیـجِ بی کـرانِ نقره کوبم

قسم بـر چشم نازِ نیلگونت

تویی تنها دلیلِ حـالِ خوبم

7 اردیبهشت 1403
X

ببیند تاری از موهای زن را

نمی‌ بیند ولی درد وطن را

بداندیش مُسلَّح در خیابان

دوباره مستقر بنمود‌ ون را

26 فروردین 1403
X

نگارِ بهتر از جانم دوباره

بیاویزد به احساسم ستاره

کنارِ دلگشایِ‌خواجه حافظ

به شیرازم کشاند با اشاره

25 فروردین 1403
X

سکوتِ بی خبر از حال خویشم

نه آنتن میدهد گوشی نه دیشم

به دور از این همه آشفته حالی

عسل‌بانو چه می‌خندد به ریشم

11 فروردین 1403
X

اگرچه دورم از پَرچین چشمت

خمارم می کند مُرفین چشمت

بهشت مردم مشرق زمین است

مسیرِ باغِ فروردین چشمت

9 فروردین 1403
X

بنازم دامنِ پُرچین تان را

بنازم‌ زلف عطرآگین تان را

نسیم آورده از باغ بهاران

هوای صبح فروردین تان را