دوبیتی
3 مهر 1401
X

یکی از ‌کینه ی کــــــژدم گریزد

یکی مجهول و‌ سر در گُم گریزد

ولی‌ازترس سلاخی‌عجب نیست

اگـر دیکتــاتور از مــــردم گریزد

25 شهریور 1401
X

کبودی بر تن زیبایبرگ است

دو روزی اوجِ رگبار ِ تگرگ است

از این آشفته بازی ها مخور غم

که فردا نوبت معمارِ مرگ است

31 خرداد 1401
X

به‌‌ آن‌ وِردی‌ که‌ ریزد از لب‌ شیخ

ندارم اعتماد از مذهبِ شیخ

به جای اوج یک رنگی ریا بود

دعا در ذکر‌ یا رب‌‌ یا رب‌ِ شیخ

22 خرداد 1401
X

من از فتوای شیخ بی رساله

که فرمان داده بر اعدام لاله

بدانستم که گیرد میهنم را

سراسر ضجه‌ی جانسوز ناله

17 خرداد 1401
X

دلی کوک‌ و سری پرشور دارم

نوا در گوشه یِ ماهور دارم

بیاور ساغری از جنس بوسه

که پرهیز از لب انگور دارم

7 خرداد 1401
X

بزن‌درکوچه‌هاسنج ودهُل را

بکن یادآوری قوم‌ مغُول را

که‌درقانون یاسا زور هرکول

بهم ریزد هزاران متروپُل را

7 خرداد 1401
X

مگر ای کوهِ غم پیوسته مستی

که چسبیدی مرا عمری دو دستی

وفــا دارم تـویی ای یـار ِ دیـریـن

نمی گویم که عهدت را شکستی

23 اردیبهشت 1401
X

چه در محدوده ی چشم تو باشم

چه‌ خوار از خنجر خشم تو باشم

ببافم ململی از سبز و تیره

که چین ِ‌ دامن ِ یشم تو باشم

22 اردیبهشت 1401
X

بگیری میهن از بیداد یا نه

که زندانی شود آزاد یا نه

تو هم آیا دلت مِثلِ ‌دل من

پر است از آتش ِفریاد یا نه