دوبیتی
11 تیر 1396
X

ماهِ کنعانی من فاصله را دور بــریز

از درِ مهــر بیا روی شبـم نور بــریز

صبح آدینه مـــــرا تا وسط باغ ببر

آندم از جام لبت شربت انگور بریز

24 تیر 1392
X

مانده ام با کی بگویم راز دل

تا بگردد بعد ازین دمساز دل

لحظه لحظه غالبا در هر تپش

پر بگردد گوشم از آواز دل

24 تیر 1392
X

ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ

شورِ قـایـم باشکی ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ

یـاد ِ یار ِ مهــــربان ﯾﺎﺩﺵ بـه خیر

ﺷﻌــﺮﻫﺎﯼ ﺭﻭﺩﮐﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﮐـﻪ ﻫﺴﺖ

24 تیر 1392
X

بیا ای گل که از بوی تو مستم

مثال سایه دنبال تو هستم

هنوز از روی مردی پایبندم

به پیمانی که اول با تو بستم

24 تیر 1392
X

ز لبخندی برایم ناز کردی

به رویم زندگی را باز کردی

چو گفتم لب گذارم بر لبانت

دو باره عشوه را آغاز کردی

24 تیر 1392
X

گهی ما را ز مهرت می نوازی

گهی با عشوه هایت می گدازی

نمی دانم که در این قهر و آشتی

مرا خواهی بسوزی یا بسازی

24 تیر 1392
X

بنا داری که غمگینم بسازی

ملول از جان شیرینم بسازی

هدف کردی شعورم را که شاید

بدور ار رسم و آیینم بسازی

24 تیر 1392
X

شب آدینه را مهتاب گردان

ز لبخندی مرا بی تاب گردان

به رسم دلبری با یک اشاره

بیا قند دلم را آب گردان

24 تیر 1392
X

شبی جام و شرابی رو براه کرد

ز لبخندی دل و دین را تباه کرد

چو گردیدم کنارش مست و مدهوش

در آغوشش مرا غرق گناه کرد