آرشیو مهر 1394
27 مهر 1394
X

در کشور جـــم جـــورِ ستـــم را نپـذیرم

بـــر پا شـدنِ چـــادر غـــــم را نپــــذیرم

هرچند کـه بر روی سرم بارش فقـر است

در مُلــک غنی بهـــــره ی کــــم را نپذیرم

باشد کـه خـدا چاره کند قـــوم مغول را

در دوره ی غــــم غارت جــم را نپذیـرم

گیرم کــه پشیمان شدم از چیدن سیبی

خــــارج شـدن از باغ اِرم را نپــــــذیرم

چندی ست که آقای ریا واعظ شهر است

پنــدِ دغـــل و قــــول و قسم را نپـذیرم

باید بنــــویسد همـه ی شـــرح دلــــم را

در شعر و غـزل بغض قلــــــم را نپذیرم

بر دل غـــم صد ساله اثـــر می کند امـا

از عشق عسل رنـج و الـــم را نپـــذیرم

26 مهر 1394
X

تاروپود شعرم از الیاف ﻣﺮﻏﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ

نخ نمـا شد واژه در آثار مکتوبی که نیست

می کشم بندِ نقاب از روی گل ها نخ به نخ

تابیفتد پرده از رخسار محجوبی که نیست

در کنـار ِ عکس عشقـم روی میـزِ خاطـرات

حاجتم افتاده بر لیوان مشروبی که نیست

آنکه در آدینه ها چشم انتظارم کرده است

با تلنگر می زند بر روی ﺩﺭﮐﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ

دیگر از بانـوی شعـرم شکوه کمتر می کنم

باغ پر بار غزل تقدیم آن خوبی که نیست

می پــرد هر شب کبـــوتـر از کنــار پنجـره

تا رساندنامه هایم رابه محبوبی که نیست

ای کبــوتـر نغمــه نغمــه بـا عسل بانـو بگو

انتظارم میرود از وضع مطلوبی که نیست

18 مهر 1394
X

افتـاد بـه بی راهـه مسیرم کـه اسیرم

گمگشته ی پهنــایِ کـــویرم که اسیرم

بیـزارم از این زندگیِ بی سر و سامان

از مــزه ی این واقعه سیرم که اسیرم

در عصر تجـدد شده ام غـرق خـرافات

در وسعـت اندیشه فقیــرم کـه اسیرم

گوشم شده دروازه ی هــر ساز بدآواز

درگیــرِ صدای بـم و زیـرم کــه اسیرم

جـــایی کـه نباشد نفسی بالِ پـریــدن

هــر ثانیــه بایـد بپـذیــرم کــه اسیرم

ای خاک پناهم بده از مهـر و عطوفت

پیوسته در آغــوش بگیرم کـه اسیرم

آنــدم کــــه نبینـم رخ بانــو عسلـم را

بایـد کـه بمیرم که بمیــرم کـه اسیرم

13 مهر 1394
X

از رئیس دادگاهـــم عـــذرخـواهی می کنم

بابـت بــارِ گناهــــم عـــذرخـواهی می کنم

عذرخواهی میکنم ازاینکه سیبی چیده ام

از بـــروز اشتباهــم عــذرخـواهی می کنم

آخـر از نادانی ام گــول حـوا را خـورده ام

از شهود و از گـواهم عـذرخواهی می کنم

من چه دانستم که شیطان برزمینم میزند

از دل زار و تباهــم عـــذرخـواهی می کنم

گـرچه کفشم بــر زمین پای مـرا یاری نکرد

از رفیق نیمــه راهــم عـذرخواهی می کنم

حکم قاضی هرچه باشد ای عزیزانم قبول

از وکیلِ دادخــواهم عـذرخـواهی می کنم

تا بمیـرم از عسل بانـو خجــالت می کشم

تا ابد از قبله گاهـم عــذرخـواهی می کنم

5 مهر 1394
X

رو به پایان می روم آغـاز را پیدا کنم

تا کـه رمــزی از رمــوزِ راز را پیدا کنم

میروم تا در کنارِ فوجی ازگنجشک ها

با نـــوایِ سمفـــونی آواز را پیــدا کنم

میروم تا بُگذرانم روز وشب را با بنان

می روم تا خـانه ی شهناز را پیدا کنم

ابتدایِ تکنوازی سیم تارم کوک نیست

سعی دارم نغمـه های ساز را پیدا کنم

آن قَــدر پر میزنم در سرزمین باغ گل

تا مگـر گل غنچه هـای ناز را پیدا کنم

بال هـا را رو به بالا بارها وا کــرده ام

هم چنان تا حـالت پــرواز را پیدا کنم

دلگشا را می دوم تا کـوچه ی باغ ارم

یک نفس تا شهره ی شیراز را پیداکنم

راز خود را باعسل بانو گذارم در میان

هــر زمانی جــرأت ابـــراز را پیدا کنم

1 مهر 1394
X

ﻭﻗﺘﯽ کــه‌ نبـاشی صـدم ِ ثانیــه ﭘﯿﺸـﻢ

دلگیر تر از بغض فروخورﺩﻩ ﯼ ﺧﻮﯾﺸﻢ

در هاله ای از خاطره ها ﭼﺸـﻢ قشنگت

دورم کند ﺍﺯ سابقه ی ﻣـﺬﻫـﺐ ﻭ ﮐﯿﺸﻢ

ناخـن بکشم از غــم دل بــر در و دیوار

وقتی کــه نپرسد کسی از حـال ﭘﺮﯾﺸﻢ

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ وداع داد به ﺩﺳﺘﺖ ﭼﻤﺪﺍﻥ ﺭﺍ

رفتی ﮐـﻪ ﻧﺴﺎﺯﯼ نفسی ﺑـﺎ ﮐـﻢ ﻭ ﺑﯿـﺸﻢ

گفتـا غــم دیــرینـه ی تــو چــاره نـدارد

اســرار دلـم را ﭼــﻮ بگفتـم ﺑــﻪ ﮐﺸﯿﺸﻢ

مـا را غـم بی مهری ات انگشت نـما کرد

برگرد که زخمی شـده از ﻃﻌﻨـﻪ ﻭ ﻧﯿﺸﻢ

پاسخ ندهد زخم نمک خورده به مرهم

بانـو عسلــم چــاره بکــن بـر ﺩﻝ ﺭﯾﺸـﻢ