آرشیو فروردین 1398
27 فروردین 1398
X

شده گاهی بشوی بی خبر از حال خودت

بدَوی بـر سرِ هـر کـوچه بـه دنبال خودت

یک نفر از تو بپرسد کـه کجـا گم‌ شده ای

بزنی بــر سرِ خـود از بــدِ اقبــال خـودت

ناگهـان اهل محـل دور و بـرت حلقه زنند

کـه پشیمان بشوی بر سرِ جنجـال خودت

هی بگویی که خودم از ستمم کـرده فرار

آهِ حسـرت بکشی آخـر از اَعمـــال خودت

عاقبت گوشه ی دنجی سرِ شب کِز بکنی

تا دمـادم بخوری غصّه بـر احـوال خودت

در همان لحظه کــه با دلهــره از جـا بپری

هم چنان‌ ور بروی با لب و تبخال خودت

هر زمانی کـه خــودت را بــه نفهمی بزنی

بشوی روده بُـر از قصه ی سـریال خودت

تــرسم ای عاشقدلـداده بــه بانو عسلت

نرسی تا بــه اجــابت بـرسد فــال خودت

23 فروردین 1398
X

اگرچه‌ ظاهری بی کینه دارم

شکایت از غــم دیـرینه دارم

از اقبالم کسی جز من ندارد

غـروبی را کـه در آدینه دارم

21 فروردین 1398
X

بر سفره ی نو ساغری از عیـد بیارید

جشنِ کهن از دوره ی جمشید بیارید

زنبیل شب افتاده در اقلیـم وجـودم

نورافکنی از چهره ی خورشید بیارید

باآنکه وطن ملتهب از آیه یأس است

بـا شـادی و بـا هلـهــله امیــد بیـارید

در سطـح خیـابان بپـرید از سر آتش

جـان را بـه لـبِ لشکر تـهدیـد بیارید

از دفتـر منظومه ی حافـظ غـزلی را

نـوروز کــه بــر آینـــه باریــد بیـارید

بر سفره ی سین ها به تفأل بنشینید

گاهی نکنــد واژه ی تــردیــد بیــارید

در مـوسم گل خاطــر بانـو عسلم را

با زمــزمـه‌ی رود پـر از بیــد بیـارید‌

20 فروردین 1398
X

من همان مرد غزل گوی کهن سال توام

نـه جـوانـم ولی آن شاعر با حـال توام

آن قَدر منقلب از ناز تو هستم که هنوز

در خیــابانِ پُـر از پنجـــــره دنبال توام

به همان موی شلالی که تو راکرده بغل

آرزومنــــدِ گلِ روســـــری و شـال توام

گرچه درطینت من قصد فریب تو نبود

گفتی از درد هـوس در پیِ اغفـال توام

قـاب منقوش طلا را که بگیـرم بـه بغل

دل خوش ازآن همه زیباییِ تمثال توام

از زمانی که شدم پیر وجوانی بگذشت

نسخه ی خط زده از دفتــر اموال توام

لااقل ای عسل ازکوچه ی شعرم بگذر

پا بنه بــر سـر گلــواژه کــه پامـال توام

13 فروردین 1398
X

ای دلِ شـوریده بی دلبـــر تپیـدن ها چـرا

این همه بی تابی از دوری کشیدن ها چرا

دل تپیدن های مجنون از سرِ دیوانگیست

شکـوه هـای دائـم از لیـلا شنیـدن هـا چرا

گفته بـودم دیـدن جانانه می باشد سراب

در پیِ آئینه در صحـــرا دویــدن هـا چــرا

بی ثمــر باشد بمانی همچنان در پای هیچ

از درخــت نا امیدی میــوه چیـدن ها چرا

از ازل در شهـــر مهــرویان وفـاداری نبود

این زمان آه و دریغ و لب گــزیدن ها چرا

دست آخر می شوی مغلوب چنگال عقاب

با کبــــوتـرهـای بی مأوا پـــریدن ها چـرا

از مــنِ افسـرده بشنـو از عسل بانـو مَـبُـر

آخـــر از یــار صمیمی دل بــریدن ها چـرا

12 فروردین 1398
X

هنوز در معرض طغیان سیلم

نبــاشـد زنــدگانی بـاب میـلم

جهنم باشد این رودِ خروشان

بینـدازد بــه عمـق چـاه ویلـم

11 فروردین 1398
X

بریزد روی نخلستان صدای بال لک لک ها

بـه گـوشم آشنا باشــد هنـوز آواز اردک ها

به عشق روی نیلوفر بپاشدچشم فروردین

نگـاه سبز باران را بـه روی فرش جلبک ها

در این پهــنای آبــادی دمــادم از سرِ شادی

میان کـوچه می ریزد صـدای ناز کودک ها

بیا ای هموطن از نو قدم در پای جنگل زن

که غـوغا می کند بر پا نوای تار و تنبک ها

از آن روزی که در جنگل تبرداری نشد پیدا

به رقص آمد کبوتربچه با بانگ چکاوک ها

از اینکه نم‌ نم باران بـروی سرزمین بارید

بهارِ سبز ایرانم پر است از بوی میخک ها

من‌ از خوش باوری هایم خداداند ندانستم

به قلبم می زند آخـر عسل از تیـغ ناوک ها

8 فروردین 1398
X

از پنجــره دیدم کـه بهـاری شده بودی

آلــوچـه لـب و سرخ ِ اناری شده بودی

چون آب زلالی که روان است و گوارا

ازچشمه ی درمزرعه جاری شده بودی

گفتم بدوم در پی تـو کوچه به کوچه

از دست ِ مـن ِ تشنه فراری شده بودی

دوش از نفس سـاز ِ پـر از راز شنیـدم

دل بستـه بـه آواز ِ یساری شده بـودی

در پهـنه ی جنگل وسط باغ پـر از گل

عشق و نفس زرد ِ قـناری شـده بـودی

از بابت روزی که پیاپی نخوری چشم

با دست خـدا نقطه گذاری شده بودی

بانــو عسلــم از بغـــل پنجــــره دیـدم

آلـــوچه لـب و سـرخِ اناری شده بودی

6 فروردین 1398
X

چشمان ترِ یاس سپیدم پُرغم

گلهای تن شاخه ی بیدم پُرغم

از بخت‌ بد و آمـدنِ سیل جفا

آوای دفِ سال جدیــدم پُرغم