آرشیو خرداد 1397
30 خرداد 1397
X

روزگـاری اعتبـار و شـور و حالی داشتیم

زنـدگی در دشت سبـز بی مثـالی داشتیم

در کنـار جنـگل سـرو و سپیــدار و بلـوط

چشـمه های سرد وشیرینِ زلالی داشتیم

بوی گندم درمیان کوچه هـا پیچیده بود

چـای داغ و بقچه ی نان حـلالی داشتیم

هم چنان از بی قراری در هـوای زلـف یار

نغمـه ی تار و سـرود ِ دی بــلالی داشتیم

در میـان دشتی از آلالــه ها در پـای کــوه

باغی از نارنج و سیب و پرتقالی داشتیم

با ورود فصل گرما تـن بـه دریا می زدیم

برسر شن های ساحل قیل وقالی داشتیم

شعرها بی وقفهجاری میشد ازچشم قلم

در فـــــرآینــد غـــزل طبـع زلالی داشتیم

روزهـا در بـاغ گـل پیـوسته با بـانو عسل

محـفلی پیـدا و پنهـان با غــزالی داشتیم

22 خرداد 1397
X

چشمه ی چشم قشنگ تو اگـــر نــم باشد

دل مـن ظــرف غـم و منــزلِ ماتــم باشد

نـرود وقت نوشتن دل و دستم بــه قلــم

بستر شعــر و غــزل گـــرچه فـراهم باشد

بی نصیبم نکن از خنده ی شیرین که لبت

بـه گــواراییِ صـد چشمه ی زمـــزم باشد

من همان شاعر شهرم که به هنگام سخن

هـرچـه جاری بکنم وصف تو را کـم باشد

این همه لـرزه کـه بـر گُرده ی شهر افتاده

تپش قلـب مــن و زلــزلـــــه ی بـــم باشد

از زمانی کـه ریـا حافظ ِ ملکم‌ شده است

عیـد هــر ساله ی مـــا عین ِ محــرم باشد

شیخِ بی مایه کــه دارد خبر از باغ بهشت

عـاقبت جـای خودش عمــق ﺟﻬﻨــﻢ باشد

چکنـم ای دل پــر غصــه کــه بانـو عسلم

نفسی یار مــن و مـونس و همــــدم باشد

19 خرداد 1397
X

آن کــه مــرا دوش بهــم ریخته

عشق و هوس را به هم آمیخته

بیــنِ غـــزل مشعـل احساس را

در دل هــر واژه بــــر انگیـخته

18 خرداد 1397
X

تو همانی کـــه خــدا ناز و قشنگت کرده

قصــری از آینـــه ی شهـــر فـرنگت کرده

محو آرایه ی چشم و لب سرخ تـو شدم

بس کــه نقاش ازل از همــه رنگت کرده

زیر رگبار مسلسل نکنم شکـوه که عشق

جان و دل را هـــدف تیــــرِ تفنگت کرده

مهـــربـانـانــه خـلاصــم بکن از تیـرِ نگاه

دل پر وسوسه عـادت بـه فشنگت کـرده

در پس ِ باغ شقایق وسط کوچه ی تنگ

چه کسی راه تو را بسته که منگت کرده

شوکرانی کــه به جانـم زدی از روی جفا

آه سردی ست کـه همـــراه شرنگت کرده

از مــن عاشق بی مـایه گـریزان شده ای

سـوز و سرمای دلـم زبـر و زرنگت کـرده

زده ام زل به تو بانـو عسلـم از سرِ ترس

یــوز ِ چشمـت صنـما مِثل پلنگت کــرده

17 خرداد 1397
X

من آن افسرده جانِ تیــره بختم

کـه افتــاد از بلنـــدی ها درختـم

از آن روزی کـه اقبالم کـج افتاد

به زیر دست و پای سنگ سختم

9 خرداد 1397
X

مگر بغضی که مانده در گلویم

کند در جای خلوت قصه گویم

هنوز از نا امیدی می کنم خاک

دلـــــم را در مـــــــزار آرزویـم