آرشیو تیر 1398
31 تیر 1398
X

آرامـش روحی مــنِ بی تـاب گــرفتم

تاعکس تو را در دل خود قاب گرفتم

پلکت که بهم آمده بوداز تب احساس

از گوشه ی چشمت غزلی ناب گرفتم

آیینـه ی رخسار تــو را دیــدم و انگار

گلبوسه ای از چهره ی مهتـاب گرفتم

با آنکه شدم غوطه ور‌ از سیل دمادم

پـارو زدن از "قایـق سهـراب" گـرفتم

در ساحـل زیبای صــدف ولـوله افتاد

تا دست تـــو را ای دُرّ نایاب گـــرفتم

می داد بـه هـر رهگذری عطـر تنت را

هر شاخه گلی را که من از آب گرفتم

بانو عسلم شعـر مـن و این همـه رویا

از منبع رازی ست که درخواب گرفتم

28 تیر 1398
X

اگــر دیـوار شعـرم را بکوبی

ندارم‌ با تو دیگرحس خوبی

شـرارِ آتشم بـودی و امــروز

برایم یخ تر ازقطب جنوبی

26 تیر 1398
X

هرگاه خم ابروی تو در دستِ مداد است

بازار پُـــر از صـورت نقـــاش کساد است

از راه هــوا بــوی گـل آیــد بــه مشامــم

آندم که سرِزلف تو در ورطه ی باد است

ای بـاغ پــر از منظـــره ی روز نشاطـــم

برجستگی گونه ات ازخنده ی شاداست

منعم مکن ای غنچه کـه در حجم خیالم

بوسیـدن لب های تو از عشقِ زیاد است

از بغض قلم خرده مگیرید که این شعر

از دانش محدود من و کوره سواد است

در باره ی ما هرچه بگوید حَرَجی نیست

درمسجد و محفل دهنِ شیخ گشاد است

پـر کـن عسلـم ساغــر خــالی شـده ام را

هر جـرعه ی شیرین لبت آبِ مـراد است

24 تیر 1398
X

چــــرا بنـــــد مــوّدت را بــریدی

مگر جز سادگی از من چه دیدی

شدی در صبح اقبالم پــر از شک

وجـــودم را به نابــودی کشیدی

21 تیر 1398
X

چه نم نم میزند از دور باران

چه میباشد مگر منظور باران

پیــاپی بـا تــــرنم می نــوازد

دلــم را نغمـه ی سنتور باران

18 تیر 1398
X

هلوی کوچه ی بن بست مهتاب

چـرا قنـــد دلــم را می کنی آب

لبت را جـرعه جرعه بر لبم ریز

بکن سرشارم از گلبوسه ی ناب

16 تیر 1398
X

نه امیدی که در آخـر به وصالـت برسم

نـه مجـالی بـدهی تا بـه خیـالـت برسم

بایدازعشق رخت بادل وجان طی بکنم

راه پـر فاصلــه را تا بـه جمــالت بـرسم

رد شوم از وسط جنگلی ازسیب و هلو

تا به سرچشمه ی شیـرین زلالـت برسم

بغلت میکند از روی هوس پیچـک سبز

گرچه در گوشه ی باغم به نهالت برسم

چــه شود ای گل زیبا نفسی روی لبـت

بزنم بوسه که بر گـونه ی چـالت برسم

پر زدم مِثل پرستو سرشب موسم کوچ

از جنـوب آمـده ام تا بـه شمـالت برسم

لااقـل روســریت را منـه در دسـت گـره

تا مگــر در شـبِ گیسوی شلالـت برسم

حـل نشد جـانِ عسل مشکلم از راه دعا

غـــزلی نـذر کنـم تا بــه وصـالت بـرسم

11 تیر 1398
X

در سـوز بنــان الاهـــه ی ناز تویی

تـارِ ســـه نــخِ جلیـل شهـناز تویی

ازعشق رُخت"مرغ سحر"میخواند

زیـــرا نفس "خـــــدای آواز" تویی

7 تیر 1398
X

هرکس که مکید از لب تو شهدِ عسل را

دیگر نچشد جرعه ای از شعر و غزل را

پا را بنــه بـر چشـم تـر کــوچه و بـرزن

خوشبو بکن از عطـر تنت اهـل محل را

لبریز کن از بـوی خـوش نرگس و نارنج

شیـرازِ مـــن و سلسله ی شیـخ اجــل را

از شعـشه ی روی تـو گاهی نتـوان دیـد

بـر روی زمین چهـــره ی زیبای زحـل را

سقراط زمان چشم تورا دید و به پا کرد

در معبد و در مدرسه هابحث وجـدل را

کی می شود ای گل کــه برایـم بگشایی

یک باغ پـر از بوسه و آغـوش و بغـل را

در ورد زبانی کــــه هـــــر آیینه بگـویـم

بنهـــاده خــدا در دل مــن مهـر عسل را