آرشیو بهمن 1396
25 بهمن 1396
X

با استرس و دردِ درونم چکنم

از گسترش تبِ جـنونم چـکنم

فـردا کـه جوابم بکند دکتر من

بالا بــرود فشـارِ خـونم چکنم

20 بهمن 1396
X

همانروزی که در شهرم بنا کردی سیاهی را

به مردم هدیه میدادی غم ودرد وتباهی را

بدون عِلم وآگاهی به سرسختی عَلم کردی

درون کوچه و برزن شعارِ کـذب و واهی را

پـرستوهـای عاشـق را فـراری دادی از لانـه

به هر جنبنده پوشاندی لباس بی پنـاهی را

به فرمانت زدند آتش ثنا گویانِ سنگین دل

پیاپی با مسلسل هـا کبـوتــرهای چـاهی را

بدور ازهر پشیمانی وضوکردی و پوشیدی

پس از فرمان خـونریزی ردای بی گناهی را

به یادم‌ آیـد از اول گـــدا بودی ولی اکنون

تصاحب کرده ای تاج و عمارتهای شاهی را

من ازخوش باوری هایم خدا داند ندانستم

که دست آویز قـدرت می کنی دینِ الهی را

کجا بودی عسل بانو در آن ایّام وهم انگیز

که بگذاری تو بر دوشم لوای دادخواهی را

17 بهمن 1396
X

ای که در طـــول زمـان مونس آدم بودی

شب ِ تنهـایی ِ مــن را تـو فقط کـم بودی

آنقَدر خالص و پاکی که در آغوش نسیم

روی هــر برگ گلی قطــره ی شبنم بودی

مِثل اشکی که فرو میچکد ازگونه ی ابر

گــوهــر نادری از بـارش نـــم نـــم بودی

در پس ِ بـاغ قنـاری وســطِ جنگـل سبـز

نفـس میخـک و آلالـــــه و مــــریم بودی

ریگ تفتیده ای از دشت ِ بـلا بـودم و تو

به گــوارایی ِ صد چشمه ی زمــزم بودی

بویی از نستـرن و لالـه و شبـدر بگرفت

هر کـه را ثانیه ای مونس و همدم بودی

بـه دو تا چشم پـر از راز تـو بـانو عسلم

شعـر جــاری شده از قصه یمبهم بودی

13 بهمن 1396
X

بی گمان واژه ی گلبوسه و لب نوشی ها

بــه وجـود آمـده از عطـرِ هماغـوشی ها

چه شود زلف تو هــم ره زند از بـاد صبا

که شود کوچه ی ما شاهد مدهـوشی ها

می زنی شعله که هـر ثانیه روشن بشود

آهِ آتـشکـــده در لحظـه ی خـاموشی ها

آنقَـــدر ناز و قشنگی کــه در آغــاز نگـاه

فتنه بر پا بکـند عکس تـو در گـوشی ها

آمــــدم در پسِ یادت کــه مگـر وا بکنی

لااقل پنجـــره ای سمـت فــرامـوشی ها

همچنان منتظرم تا که بگردد شب عشق

تب و تاب من و تو باعث هم جوشی ها

بـه تنت کن عسلم ململی از شعر سپید

که بـه پایان بـرسد فصل سیه پوشی ها

11 بهمن 1396
X

زلیخـــایِ دو تا چشم سیاهـت

تبـــانی می کند با روی مـاهت

نگاهت شور و شرها کرده برپا

که یوسف را بیندازد به چاهت

10 بهمن 1396
X

نه نا دارم کـــه با نازت برقصم

نـه دل دارم بــه آوازت برقصم

به تیپایم نـزن دنیای بـد جنس

که ناچارم به هرسازت برقصم

9 بهمن 1396
X

زنبــق دلـــداده به حـــرف آمده

غنچه لب و ناز و شگــرف آمده

حلقه ی در را زد و آهسته گفت

بــر سر گل دانـه ی بـــرف آمده

1 بهمن 1396
X

بـــوی زلفت آمــــد و باد بهـــار آمـــد بیاد

شانه بر گیسو کشیدی چنگ و تار آمدبیاد

از گــرامافون شنیدم قطعـه ای از رودکی

بــوی جــوی مــولیان و یادِ یـار آمــد بیاد

"آمـدی جـانـم بـه قـربانت ولی حالا چرا"

چشم خیس وحبس بغض شهریارآمدبیاد

بین دشت لاله گـون زل میزدم بر برگ گل

بـر لبانت بــوسه هــای بی شمار آمــد بیاد

در شب یلـــــدا سپردم دل به یاقوتِ لبت

دانـه هـای سـرخ و شیـرینِ انار آمـــد بیاد

هـر زمانی در خیابان چـادر افتـاد از سرت

دلـگشــایِ حــافـظ والا تبــــــار آمـــد بیـاد

این قَــدر غمگین و دلتنگـم نکن بانو عسل

در نبودت کــوچـه هـای انتظـار آمـــد بیاد