آرشیو اسفند 1395
28 اسفند 1395
X

روزی که شدی ظاهر در جلوه ی زیبائی

از عشق تو افتــادم در معـرضِ شیدائی

آن لحظه که بی چادر از کوچه گذر کردی

بی تاب ترم کردی با چهــره ی رؤیائی

هرچند که صدمنزل از دیده ی من دوری

دنبال تو می گـــردم در وادی تنهائی

ای عشق خیال انگیز دیگر به وطـن بازآ

تا باغ بهـــاران را با غنچـــــه بیارائی

در عرصه ی بی تابی در هر نفسی قلبم

مملوی تپش گردد آن لحظه که می آئی

از دیدِ خردمندان اندازه ی صد قرن است

عمری که تلف کردم در صبر و شکیبائی

یک لحظه عسل بانو گیسو به کناری زن

تا آنکه رهــا گردم از این شب یلـدائی

12 اسفند 1395
X

با سرود ِ ابـر و بـاران تار باید می زدم

در میـان سبـزه هـا گیتار باید می زدم

روزها درکوچه های باغ سبز خاطرات

ارغنـونم را بــه یـاد ِ یار بایـد می زدم

در غروبِ بی کسی در زیر پلک پنجره

همچنان پُک برلبِ سیگار بایدمی زدم

گرچه امّیدِ رهایی از قفس گاهی نبود

در گرفتاری خـدا را جـار باید می زدم

گوشه ی دنجِ اتاقم عمری ازبی همدلی

زُل به چشمان در ودیوار باید می زدم

بـا کسی درد درونــم را نمی گفتم ولی

دیشب از حال خرابم زار باید می زدم

بر لب سرخ عسل بانو که بستم عهدها

بوسه ای در موسم دیدار باید می زدم

6 اسفند 1395
X

سـاز بی آوازم و سنتــور میخـواهـد دلـم

نغمه ای درگوشه ی ماهور میخواهد دلم

بیخبر مهمان فردوسی شدم در شهرتوس

همــرهی تـا مــرز نیشابـور میخواهد دلم

ای صبـا در راه بـرگشتت بـه مـژگانم بگو

باهمایون قطعه ای درشور میخواهد دلم

هر زمانی نغمه با مرغ سحر سر می دهم

همنــوایی از دف و تنبـور میـخواهـد دلم

دادم ازدست غم آلودخزان ِتن را به کوچ

پـــر زدن تا قلّـه های دور می خواهد دلم

ساقیا پُرکن که دیگر طاقتم ازحد گذشت

ساغـری از بـاده ی انگـور می خواهد دلم

گوشه ی چشم‌ عسل بانو که میآید به یاد

زُل زدن بر نـرگس مخمـور میخـواهد دلم