آرشیو مرداد 1403
قناری در قفس آوازمیخواند
برایِ جوجه های نازمیخواند
به دور از لانه با بالِ شکسته
به یادِ آخرین پرواز میخواند
در آغازِ سرودم ناز با تو
جوابم یک دهن آواز با تو
طنینِ تنبک و تنبور با من
سه تارِ بی غمِ شهناز با تو
به دور از خانه زیرانداز با تو
شروع رقص با آواز با تو
سه تار و ساغر و سیگار با من
شرابِ نم نمِ شیراز با تو
شقایق گونه و طنّاز باشی
خدایِ جلوه هایِ ناز باشی
معطر کرده ای باغِ ارم را
بهارِ ویژه یِ شیراز باشی
از اینکه برده یِ شیخِ ریایند
به جنگ ایده ها با سر بیایند
کسی باکاسه لیسان در نیفتد
که اینها نوچههای کدخدایند
بهاران را غُل و زنجیر کردند
شقایق گونه ها را پیر کردند
ثناگویانِ شیخِ سفله پرور
جنایت با دَم شمشیر کردند
به رویِ قله یِ سردِ دنایت
غزل میخوانم از حافظ برایت
انار از گونه یِ شعرم بریزد
بـه یادِ نـم نـم گلخـنده هـایت
آمــد بـه بـرم سـر زده در عالــم رویا
آلالـــه رخی ناز و گـل انـدام و فــریبا
گفتـم صنما شمع شبستان کـه هستی
کـز دیدن رویـت شده ام محـو تماشا
گفتــا مگــر از سلسلـه ی بی خبـرانی
شهزاده منـم دختـری از نسل پـری ها
با شعله ی رخساره زدآتش به وجودم
آتشکــــده یِ مـشـــتعل قصر اهورا
شب بودو زحل بودو هلال رخ مهتاب
مــن بــودم و او بــود و تلالــؤی ثـریا
تابنده تر از جلوه ی ماه آمد و من هم
بی خود شدم از دیدن آن هاله ی زیبا
شرمـم نگذارد که در این قصه بگویم
بانــو عسلـم آمــده بــود از درِ اغــوا
به سر وقتم بیا ای خوبِ شعرم
تو هستی ساغر مشروبِ شعرم
به زیر چکمه های شیخِ خونریز
غزل پرپر شد از سرکوبِ شعرم