آرشیو خرداد 1405
هنوز از ناز کردن در مسیرِ باغ نسرینت
مدامم میبری دل از لبِ خندانِ شیرینت
هنوز ازدوریات چونشرشرِفواره میریزد
دمادم اشک غم از مژه هایِ یارِ دیرینت
صبارا در مسیر کوچه بوییدم که فهمیدم
گرفته عطر ناباز دامنِ گلریزِچین چینت
درینشبهای وحشت زا ندارمحسِآرامش
مگر آندم که بگذارم سرم را روی بالینت
همانعصریکهدرجشنِشقایقها تورادیدم
چهمیشدمیگرفتمبوسهاز لبهای نوشینت
شکوهِ شهرِشیرازیکهازبویت شکوفا شد
تن گل هایِ بادام از هُمیجان تا دهالینت
به دورِ چترِ نیلوفر پریدن کردهاند آغاز
قناریهایِ رنگین بالوپَر،درپشت پَرچینت
مگرشاهانِساسانی کنند ازخوشدلی برپا
سرور وجشنمهمانیبهسبکِرسم وآیینت
عسلبانوبهگیسویِ پر ازپیچت بزن شانه
که ریزد بر سرِ شانه شکنجِ زلف زرینت
ای باغِ تنت بویِ خوشِ گندم و شالی
ای زلف تو سرگشته تر از بادِ شمالی
هر غنچه ی نشکفته نشیندبه شکوفه
از بوی تو در لادنِ گلدشتِ معالی
چشمانِ منِ منتظر از دردِ نبودت
شد ثانیه ها خیره به رنگِ گلِ قالی
از راه بَوان آمدم این دفعه به شیراز
تا پرسه زنم در اِرم شهرِ خیالی
در شهرِ رز و آینه و نم نم باران
ترسم نکشد چشمه ی شعرم به زلالی
باآنکه توجایم ندهی گوشه ی ذهنت
هرگز نشود در دل من جای تو خالی
پیچدعسلم عطر نفسهای تو در شهر
از باغِ نظر تا اِرم و سمتِ معالی