آرشیو تیر 1392
چلچراغ پُر فروغ و روشنا خواهم تو را
شعلـه ای در معبد ِآیینه ها خواهم تو را
ساز احساسم فرو افتاده در اعماقِ شب
آشنا باصخره های بی صدا خواهم تو را
دامن سجاده را تر می کند سیلاب اشک
میکنم وقتی دعا ازغم رها خواهم تو را
در دعایم بر ندارم اندکی دست از طلب
درمیان گریه هاحاجت روا خواهم تو را
کشتی بی بادبانم گشته ازساحل به دور
در تلاطم هـای دریا ناخدا خواهـم تو را
آرزوی دیدنت را می برم با خود به گور
گرچه فردایِ قیامت ازخدا خواهم تو را
کج روی ازخانه دورم می کند بانو عسل
در مسیـر ِ زندگانی رهنما خـواهم تو را
ﭘﯿـﺶ ﺑﯿــﺎ هــم نفسـم ﭘﯿـﺶ ﺗـﺮ
ﺗـﺎ ﺑـــﻪ ﻟﺒــﺖ ﺑــﻮﺳﻪ ﺯﻧـﻢ بیشتر
از غـم عشقت شـدم افسرده دل
کــم بــزن از طعنـه مـــرا ﻧﯿﺸﺘﺮ
بــــر در ِ قلبــــم تـــو تلنــگر زدی
ﺗﺎ که شدم واله ی ﺑﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺗﺮ
عاقبــت از معجـــزه هایت شدم
ﺩﺭ ﭘﯽ ﺗــﻮ ﺑﯽ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺭﻭﯾـﺶ ﺗـﺮ
ﺁﯾﻨــــﻪ ﺍﻡ ﮔﺸﺘﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻠـــﻮﻩ ﺍﺕ
ﺷــﺪ ﻏــــﺰﻟﻢ ﻗﺎﻓــــﯿﻪ ﺍﻧـﺪﯾﺶ ﺗﺮ
ﺭﻭﺩ ﺑـــــﻪ آرامـــش ِ ﺩﺭﯾــﺎ ﺭســد
ﻗﻄﺮﻩ ﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺯ ﭼــﻪ ﺗﺸﻮﯾﺶ ﺗﺮ
از غـــــم ِ رفتار تـــو بانـــو عسل
ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﻦ ریش ﻭ ﺩﻟﻢ ﺭﯾﺶ ﺗﺮ
بشنو ز نی به شبها آوایِ ناله ها را
شاید به خاطر آری احوالِ واله ها را
از دست روزگاران دیگر ز دل نخندد
آلاله ای که دیده داغی ز لاله ها را
ای باغبان گلها بازآ که باد پاییز
با خون سرخ لاله پر کرده چاله ها را
طوفان و باد و بوران با تیغ تیز رگبار
زیر و زبرنموده ارکانِ ژاله ها را
ترسم که نامه هایم روزی شود خطر ساز
آتش بزن عزیزم کاغذ مچاله ها را
دیگرفرا رسیده مرگم چو برگ زردی
امضا بزن پس از من گاهی مقاله ها را
با خون دل ز عشقت چندین غزل سرودم
گاهی عسل به یادم پر کن پیاله ها را
مانده ام با کی بگویم راز دل
تا بگردد بعد ازین دمساز دل
لحظه لحظه غالبا در هر تپش
پر بگردد گوشم از آواز دل
ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ
شورِ قـایـم باشکی ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ
یـاد ِ یار ِ مهــــربان ﯾﺎﺩﺵ بـه خیر
ﺷﻌــﺮﻫﺎﯼ ﺭﻭﺩﮐﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﮐـﻪ ﻫﺴﺖ
بیا ای گل که از بوی تو مستم
مثال سایه دنبال تو هستم
هنوز از روی مردی پایبندم
به پیمانی که اول با تو بستم
ز لبخندی برایم ناز کردی
به رویم زندگی را باز کردی
چو گفتم لب گذارم بر لبانت
دو باره عشوه را آغاز کردی
گهی ما را ز مهرت می نوازی
گهی با عشوه هایت می گدازی
نمی دانم که در این قهر و آشتی
مرا خواهی بسوزی یا بسازی
بنا داری که غمگینم بسازی
ملول از جان شیرینم بسازی
هدف کردی شعورم را که شاید
بدور ار رسم و آیینم بسازی