14 شهریور 1405
رفتی و از تب تنها شدن ای یار هنوز
لبم آهسته رود بر لبِ سیگار هنوز
پشتِ پَرچین پرازخاطره در زیر چنار
می کنم یادِ تو با زمزمه یِ تار هنوز
چه گناهی زده سر از منِ شیدا که شبی
ندهی ثانیه ای وعده یِ دیدار هنوز
بیخبر رفتی و من از غم تنها شدنم
می روم با دل پُر غصه کلنجار هنوز
میکشدچشم مرا باز به دنبال خودش
سایه ات روی در و بر تن دیوار هنوز
مانعِ رشد وشکوفایی ذوق من وتوست
واعظ بی خِرد و شیخِ دغلکار هنوز
شاید ای دخترِ شرقی توندانی که منم
خسته از فلسفه یِ نیچه و اِدگار هنوز
عسلم راز مگویی که نیامد به زبان
مانده درگوشه یِ دهلیزِ دل از پارهنوز