9 خرداد 1405

هنوز از ناز کردن در مسیرِ  باغ نسرینت 
مدامم‌ میبری دل از لب‌ِ خندان‌ِ شیرینت 

هنوز ازدوری‌ات‌ چون‌شرشرِفواره میریزد
تراوش‌های‌ِ اشک از مژه هایِ یارِ دیرینت

صبارا در مسیر کوچه بوییدم که فهمیدم 
گرفته عطر ناب‌از دامنِ گلریزِچین چینت
 
درین‌‌شبهای وحشت‌ زا ندارم‌حسِ‌آرامش 
مگر آندم که بگذارم‌ سرم را روی بالینت

همان‌عصری‌که‌درجشن‌ِشقایقها تورادیدم
چه‌میشدمیگرفتم‌بوسه‌از لبهای نوشینت

شکوهِ‌ شهرِشیرازی‌که‌ازبویت شکوفا شد
تن گل هایِ  بادام از هُمیجان تا دهالینت

به‌ دورِ چترِ  نیلوفر  پریدن‌ کرده‌اند آغاز
قناریهایِ رنگین بال‌وپَر،درپشت پَرچینت

مگرشاهانِ‌ساسانی کنند ازخوشدلی برپا
سرور وجشن‌مهمانی‌به‌سبکِ‌رسم وآیینت

عسل‌بانوبه‌گیسویِ پر ازپیچت بزن شانه
که ریزد بر سرِ  شانه شکنجِ  زلف زرینت