8 مرداد 1404
نم نم که شراب از تن انگور گرفتم
در مشرقِ ساغر شرر از نور گرفتم
بی سابقه با اهل هنر زمزمه می کرد
هر نغمه ای از گوشه ی ماهور گرفتم
در کوچه سراسیمه زدم بر تن سازم
گر بوی دف و تنبک و تنبور گرفتم
در باغ رز و رازقی و پیچ شقایق
تنها ردی از سوگل مو بور گرفتم
آندم که زدم تورِ کمین در پس پرچین
گلبوسه ای از غنچه ی مغرور گرفتم
فرهادم و در لحظه به یاد لب شیرین
قدری عسل از لانه ی زنبور گرفتم
بانو عسلم نوش و گوارای تو بادا
شعری که من ازخوشه ی انگورگرفتم