4 تیر 1400

گرچه از تاب نگاه ِ پُر شرارش سوختم
در کلاس ِ رهبر ِ اندیشه درس آموختم

گِرد شمع شعله ور پَر میزدم پروانه وار
جز به تعلیم ِ معلم چشم ِ دل نفروختم

نور دانش آفتابم شد که در اعماق شب
جان و دل را‌ با تلالوی ِ چراغ افروختم

شدالفبا درس ومشقم روی میز مدرسه 
تا درآخرجامه‌ای ازجنس دانش دوختم

می چکیداز بیقراری نم نم از چشم قلم
آنچه را در عمر ِ بیمقدار خود اندوختم

سرنوشتم را رقم زد مکتب ِ بانو عسل
گرچه از تاب نگاه ِ پُر شرارش سوختم