9 بهمن 1399
با آنکه شکستی پسِ پرچین دل ما را
غیر از تو کسی حل نکند مشکل ما را
بعد از تو خداوند ستم آمد و کوبید
کوبنده تر از قومِ مغول منزل ما را
زد ساغری از بادهی غم را به سرشتم
از روز ازل آن که رقم زد گِل ما را
با رفتن باران همه را دودِ هوا کرد
از هر سه طرف بادِ فنا حاصل ما را
شاید که بلافاصله در عرصهیِ خلقت
گُم کرده خدا تکه ای از پازل ما را
اصلا ندهم تن به تلألؤی چراغی
تا روی تو روشن بکند محفل ما را
بانو عسلم از شـررِ بـرکه یِ چشمت
انواع صدف بـوسه زند ساحل ما را
آهسته قدم رنجه بکن روز وفاتم
بر دوش رفیقان بنگر مَحمِل ما را