9 بهمن 1399

هــر چند کــه با طعنه شکستی دل ما را
غیــر از تو کسی حــل نکند مشکل ما را

بعد از تو غم از کوچه‌ی ما آمد و کوبید
کوبنـــده تــر از لشکر شب منـــزل ما را

جـز آه ِ پــر از غصه نمی زد بـه سرشتم
از روز ازل آن کــــه لگـــــد زد گِـل ما را

یک ثانیـه از بخــت بــدم دود ِ هـوا کرد
از هـر سه طــرف باد ِ فنـا حـاصل ما را

روزی کـه خـــدا حـوصله زد بـر گِل آدم
گـم کــــرده مگـر تکــه ای از پـازل ما را

دروازه ی شب را بــه چــراغی نفروزیم
تا روی تــو روشـن بکنــد محـــفل ما را

بانـو عسلم از شـــرر بـــرکــه ی چشمت
انواع صــــدف بــوسه زند ساحـل ما را