31 تیر 1398

آرامـش روحی مــنِ بی تـاب گــرفتم
تاعکس تو را در دل خود قاب گرفتم

پلکت که بهم آمده بوداز تب احساس
از گوشه ی چشمت غزلی ناب گرفتم

آیینـه ی رخسار تــو را دیــدم و انگار
گلبوسه ای از چهره ی مهتـاب گرفتم

با آنکه شدم غوطه ور‌ از سیل دمادم
پـارو زدن از "قایـق سهـراب" گـرفتم

در ساحـل زیبای صــدف ولـوله افتاد
تا دست تـــو را ای دُرّ نایاب گـــرفتم

می داد بـه هـر رهگذری عطـر تنت را
هر شاخه گلی را که من از آب گرفتم

آخـر عسلم در پس این شعـر و تغــزل
شیرینی قندیست که درخواب گرفتم