11 آذر 1394

بی تو مخموری خرابم کاش بودی، نازگل
تا  لبت گردد  شرابم  کاش  بودی ، نازگل

کلبه ام را در نبودت شبنمی ریزد به‌ هم
دل تهی تر  از حبابم  کاش بودی،  نازگل

سیلِ ویرانگر به سوی سرنوشتم می بَرد
ذره کاهی روی  آبم  کاش  بودی ، نازگل
 
مِثل‌ِخاشاکی‌که می افتد به‌دست گِرد باد
میدهد غم پیچ و تابم کاش بودی، نازگل

موج‌ِ  گرما  در  بیابان بد فریبم می دهد
تشنه کامی در سرابم کاش بودی ، نازگل

آسمانِ بی غروبم رنگ شب بگرفته است 
بس که دور از آفتابم کاش بودی ، نازگل

کوچه ها را یک به یک از بیقراری میدوم
تا  تو  را  شاید‌  بیابم  کاش بودی، نازگل

میتراود یادت‌از دیواره‌ی چشمم‌که‌ هیچ
مژه ای نتوان بخوابم کاش‌بودی ،‌ نازگل

بی تکلّف  با تو  دارد  گفتگو  بانو  عسل 
بند  بندِ  شعرِ   نابم  کاش  بودی ،نازگل