29 شهریور 1394
سال ها با ناز و خنده مهربانی کرده ای
راه و رسم مهربانی را جهان کرده ای
کرده ای با سحر و جادو قند لبها را عسل
رفتهایدرکوچه هاشیرین زبانی کرده ای
در نگاهِ آینه هم چون هلال ماه نو
خطِ نستعلیقِ ابرو را کمانی کرده ای
گرچه در دوران پیری مینویسم نامه را
عاشقم ای باغ گل از نوجوانی کرده ای
نم نمِ گلواژه را وقتیکه پاشیدی به شعر
دل سرودم را پر از بار معانی کرده ای
ناخدایانِ سخن در تاب توصیف تواند
بی گمان باحافظ و سعدی تبانی کرده ای
با نگاهت بی قرارم کم بکن بانو عسل
شاعر چشم خمارت را روانی کرده ای