5 مرداد 1392
شد بی هنری صاحب ﻓﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ
تا آن که بکوبد به ﺩﻫﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩی
ﺗﺎﺭﺍﺝ ﺑﻘﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮐﻮﭺ ﭘﺮﺳﺘﻮ
پُر ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺯﺍﻍ ﻭ ﺯﻏﻦ ﻫﺎﯼ ﺯیاﺩﯼ
داروغه اگر هم به گلویم بزند چنگ
فاشش کنم از موج ﺳﺨﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ
با ضربه یِ کوبنده یِ باتوم و لگد رفت
بر باد فنا حرمت زن های زیادی
در مکتب مکاره شد اندیشه گرفتار
در چنگِ خرافات و سُنن های زیادی
از طینت غم کینه بریزد که مشامم
آزرده شد از بویِ لجن های زیادی
آنکس ﮐﻪ ﺷﻮﺩ ﻧﺎﺷﺮ ﻭ ﺳﺮ منشأ ﺗﺮﺩﯾﺪ
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﮏ ﻭ ﻇﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ
از دست زر و زور و ریا خانه به دوشند
در مملکتم مردم تن/های زیادی
بانو عسلم ، لاله یِ آغشته به خونند
در راه وطن پاره کفن های زیادی