28 تیر 1392
از آن ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺩﺳﺖِ ﭘﯿﻮﻧﺪ
اسیرم کرده ای ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻭ ﻟﺒـﺨﻨﺪ
به جرم اینکه چشمم بر تو افتـاد
زدی بر دستِ مجروح دلــم بنــد
هنوز از عشق رویت ماندهحیران
قلـــم در دست نقــاشِ هنرمند
یقین دارم که در پهنای گیتی
تو هستی بهترین های خــداوند
چنان هستی که ازعشق توحافظ
بخـارا را ببخـشد تا سمـــرقــند
ﭼﻮ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ نقاب از روی رخسار
ﻧﮕـــﺮﺩﺩ ﻣـﺎﻩ ﺗﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﺗـﻮ ﻣــﺎﻧﻨﺪ
ﻋﺴﻞ ﺑﺎﻧﻮ بیا در باغِ شعرم
که گیرم پشت پرچیناز ﻟﺒﺖ ﻗﻨﺪ