21 خرداد 1392
ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻢ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺁﻫﻨﮕﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﺯ ﺷﻤﺎ
ﺩﺭ ﻧﻐﻤﻪ ﻏﻮغا میکند ﺍﻧﮕﺸﺖِ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﺷﻤﺎ
دل رابه جنبش بارها با سیم تارآورده ای
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺮﺩﻡ ﻣﻌﺘﺮﻑ ﺍﺯ ﮐﺎﺭِ ﻣﻤﺘﺎﺯ ﺷﻤﺎ
وقتی سرودِ همدلی در دشتها سرمیدهی
میگرﺩﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺑﺎ ﺑﺎﻧﮓ ﺁﻭﺍﺯ ﺷﻤﺎ
درکوچه های ﺩﻟﺒﺮﯼ ﻭﺍﮐﻦ ﮔﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯼ
ﺗﺎ نغمه ﺑﺎﺭﺍﻧﻢ ﮐﻨﺪ ﺯﻟﻒِ ﻏﺰل سازِ ﺷﻤﺎ
از باغِ نارنجِ تنت نم نم معطر می شدم
روزی که میکردم گذر ازشهر شیراز شما
آبی که گرددآسمان من هم ﮐﺒﻮﺗﺮمیشوم
ﺗﺎ ﺑﯿﮑﺮﺍﻧﻢ ﻣﯽ ﺑَﺮﺩ ﭼﺸﻢ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﺯ ﺷﻤﺎ
با آنکه ماتم کرده ای از دلفریبی های رخ
درعرصه یِ دلدادگی کیشم به سرباز شما
از راه عشوه با دلم بازی نکن بانو عسل
ترسم کند آتش به پا ﺁﻩ ﻣﻦ ﻭ ﻧﺎﺯ ﺷﻤﺎ