11 آذر 1397

ای که باشد بین گل ها  امتیازت  بیشتر
می زند آتش به جانم چشم نازت بیشتر

وا نکن لب را که از هر عابری دل می برد
در خیابان غنچه های نیمه  بازت بیشتر

کوچه باغِ نسترن ها را  فرا  گیرد هنوز
بوی باران در  شب  راز و نیازت بیشتر

آخر ای خورشید زیبا رو ندانم کی رسد
دست کوتاهم بـه گیسوی درازت بیشتر

آن قَدَر سـرشارِ احساسی که هنگام دعا
برگ گل می ریزد از چادر نمازت بیشتر

با سه  تارت  نغمه ریزِ  روزگارانم  شدی 
تا مرا خوشتر برقصانی به سازت بیشتر

حینِ نقاشیِ رویت بیگمان‌فهمیده است
نقش والایِ قلم  را  چهره سازت بیشتر

راز گل ها عاقبت کشفم نشد بانو عسل
هرچه زیباتر بگردی رمز و رازت بیشتر

139 هفته قبل پاسخ

ابراهیم علیزاده

وااسفا ذهنم یارای درکش را همراهی نمیکند؛ احسنت برخالق اثر