10 آبان 1397

توچه کردی که خدا این همه زیبایت کرد
شأن گل را بــه تنت کرد و شکوفایت کرد

جنگ ِ هفتاد و دو ملت به یقین نیز  نکرد
آتشی را  که به پا سرخی  ِ لب هایت کرد

آنکه زد شانه به گیسوی تو در قصرِ بلور
سرمه در صومعه یِ چشم  فریبایت کرد

شاعرِ چشم تو ای باغ پر از نقش و نگار
حیرت از منظره ی ِ  روی ِ دلارایت  کرد

شررِ  شعله‌ یِ  رخسارِ  پر  از  جاذبه ات
مشعلِ  شب  شکنِ  قصرِ  اهورایت کرد

سال ها در پیِ تکدانه ی دُرّ بودم وچشم
ناگهان زل به صدف ها زد وپیدایت کرد

نُت به نُت خنده یِ گیرای تو بانو عسلم 
شعرِخوش زمزمه در ساز نکیسایت کرد