21 فروردین 1397

هـر زمـان خاطـره اش می گـذرد از بغلم
بوی خوش می وزد از دفتر شعر و غزلم

زاد ِ شیـرازم و در زمـــزمه ی اهـــل ادب
شعـر ناخــوانده ای از دفتـر شیــخ اجلـم

استکانی غـزل از واژه ی دم کرده بنـوش
تا کـه شیرین بشـود کـام تـو از مـاحصلم

من نه آنم کـه کنم سجـده به بتهای زمان
فـارغ از بند غـم و خـدعه ی لات و هُبَلم

بـه صف آرایی شـر می زنم آتش کـه مگر 
کلبـه روشـن شـود از مشعـل خیـرالعـملم

یادِ فرهادم و در بُعـد زمان جلوه ی عشق
می بـرد تا بـه سرِ صخـره و کـوه و کُتَلـم

برلب چشمه ی شیرین پس پَرچین خیال
هــم چنـان منتظــر وعده ی بـانــو عسلم

51 هفته قبل پاسخ

علی قیصری در پاسخ به:احمد یزدانی

درود و سپاس از حضورتون 🙏🌹🌹🌹

57 هفته قبل پاسخ

احمد یزدانی

عرض سلام و تقدیم احترامساعتی در وبلاگ شما گشتم و از خواندن اشعار زیبای شما لذّت بردم ،بهترین ها را از درگاه الهی برای شما گرامی مسئلت دارم