4 اسفند 1396

عشقم، نفسـم، قنــد و نبـات و شکلاتم
ای چشمــه ی شیــرین لبـت آب حیاتـم

یک بــار بـدم روی غـــزل هُـرم نفس را
تـا گــل بکـنــد واژه یِ بیـــــن کلمـاتــم

تا پای تــو آید بـه میـان گــرید و لــرزد
بــر صفحـه ی کاغـذ قلـم و قلب دواتم

هـر چند کـه بیچاره و مسکین و فقیرم
دانـم نــدهی خــالِ لبـت را بـــه زکـاتم

عمری ست که در کوی وفا پای وصالت
پیوسته تــر اِستاده ام از صبـر و ثباتم

ای یادِ همان لحظه که با لهجه ی ترکی
گفتی کـــه هنــوز عـاشـق آواز بیـاتــم

بانو عسلم کِش بدهم شعــر و غزل را
تـا کام تو شیرین شود از نقـل و نباتم