17 بهمن 1396

ای که در طـــول زمـان مونس آدم بودی
شب ِ تنهـایی ِ مــن را تـو فقط کـم بودی

آنقَدر خالص و پاکی که در آغوش نسیم
روی هــر برگ گلی قطــره ی شبنم بودی

مِثل اشکی که فرو میچکد ازگونه ی ابر
گــوهــر نادری از بـارش نـــم نـــم بودی

در پس ِ بـاغ قنـاری وســطِ جنگـل سبـز 
نفـس میخـک و آلالـــــه و مــــریم بودی

ریگ تفتیده ای از دشت ِ بـلا بـودم و تو
به گــوارایی ِ صد چشمه ی زمــزم بودی

بویی از  نستـرن و لالـه و شبـدر بگرفت
هر کـه را ثانیه ای مونس و همدم بودی

بـه دو تا چشم پـر از راز تـو بـانو عسلم
شعـر جــاری شده از قصه ی مبهم بودی