2 اردیبهشت 1395
اگر از خانه روی سازِ غزل را چکنم
طعنه و سرزنش ِ اهلِ محل را چکنم
گیرم اصلاًنکنم یاد تو درکوچهی ذهن
تلی از خاطره یِ روزِ ازل را چکنم
گرهی را نگشودی که گشاید دل من
مانده ام مسئله یِ ناشده حل را چکنم
روزوشب وحشتم ازآمدن زلزلههاست
کلبهیِ خم شده بر روی گُسل را چکنم
آنقدر از دفِ مذهب به ستوه آمده ام
که ندانم ستمِ لات و هُبل را چکنم
گذر ازصخرهی پرحادثهاز عشق توبود
تو نباشی خطر ِ کوه و کُتَل را چکنم
اینهمه در به دری از عملِ شیخ ریاست
سال ها در عجبم ذاتِ دغل را چکنم
عسلم هُرم تنت شوروشرِ زندگی است
بی تو بانو نفس سرد اجل را چکنم