آرشیو شهریور 1397
31 شهریور 1397
X

عـزای لالـــه هـای واژگــون است

سـراپای شقایق غرق خون است

میــان اضطـراب و بغض کــوچه

صدای طبل و تار ذوالفنون است

26 شهریور 1397
X

گـرچه چشمــان قشنگـت سـرِ دعـوا دارد

بــرق رخسار تـــو یک عمـــر تمــاشا دارد

لب سرخت کـه چنین از همگان دل بِبَـرد

شهد شیرین تــری از دانــه ی خـرما دارد

بی گمان مـوسم گل عـازم صحــرا نشود

آن کـه در خلـوت خـــود دلــبر زیبـا دارد

بِگشـا پیــــرهنت را کــــه بهــــارانِ تنـت

میـوه ی وسـوســه در بـاغِ شکـوفـا دارد

گوشه ی چشم پراز راز تو ای مایه ی ناز

کوچه باغی ست که صدپنجره رویا دارد

با همـه تاب و تب و مشکل افسردگی ام

اگــر از عشـق تـو بــر سر بــزنم جـا دارد

بـر لب ِ چشمه ی شیرین بنـه بانو عسلم

بــر لبـم قنـــد لبـت را کـــــه مـــربـا دارد

25 شهریور 1397
X

نگاهــت آتشـــــم زد از شـــراره

کــه دودم رفتــه بالا تـا ستــاره

اگر سوزد به سختی استخوانم

رُخـت را می کنم از نـو نـظـاره

22 شهریور 1397
X

هـــرچــند کــه شاعــر شـدنم گنــج زری بود

هــــر روز دلــــم زیــر غـــم تـازه تــری بــود

افســوس کـــه از بیـــدل افســرده گــذشتـه

آن شــور جــــوانی کــه سـراسـر شـرری بـود

صحبت نه فقط بر سر یک عشق محال است

هـر جا کـه پی اش سر زده ام بسته دری بود

کفش مــن و دیواره ی صد کوچه گواه است

عمـــری پیِ دل بـــودم و او بــا دگـــری بــود

آن مـــه رخ دردانــه کـــه دل بـستـه ی اویـم

روزی ﺑﻪ ﻣــﻦ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭼﺸﻤﺶ ﻧﻈﺮﯼ ﺑﻮﺩ

بـــر سنگ مـــــــزارم بنــویس بلـبـل خستــه

بالی بــه قفس می زد اگــــر بال و پــری بود

هـر قطعه ی شعــری کــه دراین باره سـرودم

دلشــادی ام از قـــاصـــدک نامــه بــری بــود

بـــــــر سنگ مـــــزارم متـــــوالی بنـــویسید

از عشــق عسـل خـالـــق اشعـــار تـــری بـود

21 شهریور 1397
X

تا شانه زنی مـوی غــزل ریزت را

احساس کنم عطـر دل انگیزت را

ای کـاش نسیم خنکی بـوسه زند

در قـوس کمـر بافــه ی آویزت را

14 شهریور 1397
X

نظر دارم کـه در بنـــد تـو باشم

اسیـر چشم و لبخــند تـو باشم

چنان افکنده ای آتش به جـانم

کــه عمــری آرزومنـد تــو باشم