آرشیو آبان 1399
28 آبان 1399
X

بدور از طعنه ها مهمانمان شد

دوای ِ درد ِ بی درمـانمـان‌ شد

طبیبی از تبــار ِ انـس و الفـت

رفیق ِ یکدل و یک جانمان شد

26 آبان 1399
X

پیـاپی در تب و تاب وصالت

زدم‌ زل بر لب و چشم زلالت

ولی در باغی از گلبرگ ِ رویا

رهـا بودم در آغـوش ِخیالت

24 آبان 1399
X

شکوه ِ جلوه های نور پیداست

رخ‌ مهتابی ات از دور پیداست

لبت نم نم کـه میریزد به ساغر

شـراب کهنه ی انگـور پیداست

21 آبان 1399
X

زمــانی بـا تمـام ِ تـار و پــودم

به عشق روی دلبر می سرودم

ولی روزی که ازشعرم جداشد

غزل شد منشاءغم در وجودم

16 آبان 1399
X

هر زمانی غزل از چشم تـرم می ریزد

تَلی از خاطـره ها دور و برم می ریزد

ساکـن جنگل سبـزم ولی از تـرس تبـر

آن چنان دلهـره دارم کـه پرم می ریزد

خـارج‌ از کلبـه تسّلا بدهیدم که خزان

برگ ِ سرما زده را روی سرم می ریزد

تـا زمـانی کــه نبنـدم نفس پنجــره را

غـم بی شرم و حیا پای درم می ریزد

من همان‌‌‌ بی رمق ِ زرد ِنحیفم که اگر

شاخــه ام را بتکـانی ثمـــرم می ریزد

گرچه بی بهره ام ازشاعری و فن بیان

شُرشُرِ شعـر و غـزل از هنـرم می ریزد

مِثل اشکی که فرومیچکداز چشم قلم

غــم بانــو عسـلـم از جگــرم می ریـزد

14 آبان 1399
X

نگاهت آیه های مهربانی ست

لبت اکسیر ناب زندگانی ست

شراب ِ نـم نـم گلخـنده هایت

نشانی از غرور نوجوانی ست

10 آبان 1399
X

پیچیده صبا زلف طلا ریزت را

تا سکته دهد عاشق ناچیزت را

در موسم‌ گل نم‌ نم شیراز تنت

ریـزد بـه اِرم بـوی دلاویـزت را

10 آبان 1399
X

به فرمان خدایِ ماه و خورشید

نگهــبان ِ سپـاه ِ سبــز ِ جــاویـد

شکوفـاتر بگــردد روز کــوروش

شکـوه ِ کاخ هـای تخت جمشید

10 آبان 1399
X

از ابرِ پُر از غصه که‌ غم می ریزد

بـاران بــه تـن‌ ِ بـاغ ِ اِرم می ریزد

بُگشا نفس پنجـره ها را که نسیم

از اشک تــر ِ سپیـده دم می ریزد