26 اردیبهشت 1399

وقتی نظــرم کـــردی در آن شب رویایی
از خود به درم کردی در آن شب رویایی

با آن کـه نگاهـم را از دست تــو دزدیدم
دیـوانـه تــرم کــردی در آن شب رویایی

در کـوچه ی آئینه از گـوشه ی چشمانت
زیــر و زبـرم کـــردی در آن شب رویایی

آخر چه خطا کـردم کـز نیـزه ی مـژگانت
بی بال و پـرم کـردی در آن شب رویایی

پیوسته بـه دنبالت می رفتم و میرفتی
خونین جگـرم کردی در آن شب رویایی

گفتم که بیا ای گل دوری تو مکن از من
دائـم حـذرم کـــردی در آن شب رویایی

دیدی کـه عسل بانـو افسرده شدم آخـر
از بس پکــرم کـردی در آن شب رویایی